تبليغاتX
آخرت

آخرت

این دنیای زیبا

من ميگم بهم نگاه كن تو ميگي كه جون فداكن

من ميگم چشمات قشنگه توميگي دنيا دورنگه

من ميگم چقدرتوماهي تو ميگي اول راهي

من ميگم خيلي غريبم توميگي نده فرييم

من ميگم يه عمره سوختم توميگي قلبم رودوختم

من ميگم چشمات واكن تو ميگي منورهاكن

من ميگم دلم شكستس تو ميگي خوب ميشه خستس

من ميگم واسم دعاكن توميگي نذر رضاكن

من ميگم قلبم رونشكن تو ميگي من ميشكنم

من ميگم واست ميميرم تو ميگي نميپذيرم

من ميگم ازم بريدي تو ميپرسي نااميدي

من ميگم واسم عزيزي تو ميگي زبون ميريزي

من ميگم دلم روبردي توميگي به من سپردي

من ميگم نگذري ساده توميگي آدم زياده

من ميگم دل به توبستم تو ميگي انقده هستن

من ميگم ميذاري توميگي طاقت نداري

من ميگم كه غرق دردم توميگي مي خواهم برگردم

من ميگم چيزي ميخواستي توميگي تشنمه راستي

من ميگم تو بي وفايي تو ميگي بريم يه جايي

من ميگم خدانگهدار تو ميگي تا چي بخواد يار

من ميگم كه تاقيامت برو زيبا به سلامت

پشت تو آب نميريزم كه رونتد عزيزم

ازمريم حيدرزاده شاعر محبوب 

 

 

اگه يه روزي كسي بهت گفت دوست دارم سعي نكن بهش بگي دوسش داري اگه گفت عاشقتم سعي نكن عاشقش بشي سعي نكن همه زندگيت بشه چون يه روز مياد بهت ميگه ازت متنفرم اون موقع تو نمي توني ازش متنفر باشي.

ازآتش پرسيدندعشق چيست؟گفت سوزاننده تر ازمن

ازگل پرسيدندعشق چيست؟گفت زيباتر ازمن

ازآب پرسيدند عشق چيست؟گفت زلال ترازمن

ازدريا پرسيدندعشق چيست؟گفت بزرگ تر ازمن

ازكوه پرسيدندعشق چيست؟گفت استوارترازمن

ازمن پرسيدندعشق چيست؟خاموش ماندم وهيچ نگفتم

 

خواستم داستان عشق را برايت بنويسم

اما ديدم جاده اي بي انتها وگمراه كننده است

خواست كه اسمت رابرروي امواج دريا وساحل بنويسم

اماديدم هنگام طوفان ميشكند وساحل راپاك

خواستم اسمت را برروي پروبال پرنده بنويسم

اما ديدم كه پروبالش را خوني كرده اند

پس اي دوست اسمت را بر صفحه اين وبلاگ مينويسم

تاشايد به دستت برسد وازدرون قلبم آگاه شوي

 

سلام من محمد هستم تاحالا چندتا وبلاگ ساختم ولي ديگه ادامه ندادم بعدشم حذفشون كردم حالا ديگه تصميم گرفتم كه ديگه به نوشتن اين وبلاگ ادامه بدم با اينكه خيلي سرم شلوغه فقط خواهش ميكنم هركدوم از شما عزيزان كه به اين وبلاگ سرميزنيد حتماًنظر بديد ومشكلات وبلاگ رو بگيد تا بتونم نقص هاشو برطرف كنم ممنون ميشم .قربانتون

چه زيباست زندگي راباانديشه آشتي دهيم ،وچه زيباتر ،تاب زيستن در قفس نه وآري را داشته باشيم.

هستندآنهايي كه خويشتن دروجود برهنه مي بينند،وباهراس براي راه گريزطالب پيراهن از معشوق مي شوند كه خود برهنه تر است.

زمان عشق است،ولحظه حال معشوق،بي مرز،بي تقسيم وبي فردا،فقط اكنون در اكنون متولد ميشود.

انسان آگاه درهاله اي از عشق زندگي مي كند،او انساني است كه بد وخوب راباهم دوست مي دارد.درضميرش بد،چهره معمولي خوب است.

نوردليل تاريكي است،وسكوت دليل خلوت ،فقط عشق است كه بي دليل است،عشق دليل عشق است وخدا دليل هردو.

20بارديدمت ،19باربهت خنديدم،18باربه من اخم كردي،17بارازدستم خسته شدي،ولي 16بارديگه سعي كردم،15جمله عاشقونه را 14بار به13زبون دنيا و12لهجه در11روز وروزي 10بار به كمك 9نفربه توگفتم اما تو8 بارقهر كردي، 7 بار صورتتو ازمن بر گردوندي ومن 6باربرات مردم 5بار قربونت شدم و4بار نازتو كشيدم 3بار نازكردي و2 بار جونم روبه لب رسوندي تافقط 1باربه من بگي

  دوستم داري پس بگو

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط محمد |


بی تو بودنها

روزي تو خواهي آمد از کوچه هاي باران تا از دلم بشويي غمهاي روزگاران غمهاي روزگاران

ميان بيابان و دريا نشسته بودم ...
آب دريا را با دست به بيابان ميريختم تا بيابان را سيراب کنم ...
مدتها گذشت...
دريا تشنه بود ... دريا کوير شد و کوير دريا...
به کار بيهوده خود خنديدم...
چرا سعي دارم تو را متقاعد کنم که مرا، خود خود مرا دوست داشته باشي؟
مگر عشق زوريست؟

بحث هميشگي شان بود ولي آن روز بحثشان بالا گرفت

گل به خارگفت:افسوس كه با بودن تو من چقدر زشت جلوه ميكنم

خارگفت:اشتباه مي كني بودن من تضمين بقاي توست.

گل دوباره گفت:تضمين بقاي من زيبايي من است نه بودن تو

خار ديگر ادامه ندادفقط جمله اي گفت وباجداشدن ازگل مرگ خودرارقم زد.

اگرتوازمن بيزاري باعث آزارت نمي شوم من راحتي تو را به حيات خودم ترجيح ميدهم

گل نفس راحتي كشيد وشروع كرد به پايكوبي اما هنوز پايكوبي اش تمام نشده بود كه دستي

گل را ازشاخه جداكرد.

امشب به قصه دل من گوش ميكني فردا مرا چوقصه فراموش ميكني

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط محمد |


دانایی توانایی است

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ما است
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجا است
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد......
 

خرگوش و سینه خانم!!!

در یک فروشگاه ورزشی به عنوان حسابدار مشغول کار بودم.یک روز هنگام ظهر وقتی سایر همکاران مشغول صرف ناهار بودن من پشت پیشخوان ایستاده بودم. محل استقرار فروشندها تقریبا به صورت یک راهرو تنگ بود که اگر تمام فروشنده ها  سر جایشان بودن در یک خط ردیف میشدن.اما بچه ها در انتهای راهرو مشغول ناهار خوردن بودن چون مشتری تک و توک میامد.

بر حسب اتفاق چون هوا بارانی بودمشتری زیادی پیدا نمیشد تا اینکه یک دختر خانم زیبا و با کلاس که هم با جذبه بود وهم با ابهت وارد فروشگاه شد.دقیقا نمیدانم چی میخواست؟ اصلا خرید کرد یا نه؟!اما یادمه که این دختر خانم یک خرگوش بغل کرده بود به قاعده یک کف دست  بغل کردن خرگوش طوری بود که که خرگوش کوچولو در تماس با زیر بازو وپهلو و به عبارتی چسبیده به سینهای دختر پنهان شده بود

خرگوش کوچولو انقدر با مزه بود!!!که یک لحظه من از خود بی خود شدم و با انگشت اشاره به طرف دهان خرگوش با لحن بچگانه ای گفتم (گوگوری مگوری)و همینطور که ادامه میدادم دختر خانم با لبخندی که نشان از تشکر بابت ابراز احساسات من بود سری نیز تکان داد

او پس از این واقعه و انجام کارش در کمال ادب خدا حافظی کرد و رفت

اما چشمتان روز بد نبیند چون در یک ان دیدم که تمام بچه ها ناهار خودشان را ول کردن و به من هجوم اوردن و میخواستن از عکس العمل دختر در زمان لمس سینه هایش بپرسند و اینکه جسارت مرا در فشردن سینه یک دختر ان هم در روز روشن و در ملا عام ستایش کنند

گویا از زاویه دید دوستان خرگوش دیده

نشده بود!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط محمد |


 بانک حدیث

 

حدیث 84

امام جعفر صادق دربارۀ‌ حديث « مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْتَغيان » مي فرمايند:‌ « عَليٌ وَ فاطِمَةٌ (ع) بَحْرانِ مِنَ الْعِلْمِ عَميقانِ لا يَبغي اَحَدُهُما عَلي صاحِبِهِ »‌ و درمورد اين قسمت : « يَخْرُجُ مِنْهُمُا اللُّؤلؤُ  وَ الْمَرْجانُ » مي فرمايند: « الحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (ع) » .

امام صادق (ع) در تفسير آيۀ‌ شريفۀ « دو دريا را در كنار هم قرار داد در حالي كه با هم تماس دارند و ميان آن دو برزخی است كه يكی بر ديگری غلبه نمی كند » فرمود:‌« علی و فاطمه دو دريای ژرف و لبريز از دانش هستند كه يكی بر ديگری طغيان نمی كند . «‌ از آن دو دريا دُرّ و مرجان خارج می شود» يعني امام حسين و امام حسن (ع) .

1- الرحمن / 19-22

2- تفسير برهان، 4/ 266

 

حدیث 83

اميرالمؤمنين (ع) اين آيه را تلاوت می فرمود:‌ « فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْاَرْضُ وَ ما كانوُا مُنْظَرينَ » كه درهمان هنگام امام حسين (ع) وارد مسجد شد، اميرالمؤمنين (ع) با توجه به او فرمود:‌« ‌اَمّا اِنَّ هذَا سَيُقْتَلُ وَ يَبْكي عَلَيْهِ السّماءُ وَ الْاَرْضُ » .

حضرت علی (ع) اين آيه را تلاوت مي كرد « نه آسمان برآنان گريست و نه زمين، و نه به آنها مهلتی داده شد » . درآن هنگام امام حسين (ع) وارد شد و حضرت علي (ع) فرمود « اما اين كسی است كه بزودي كشته شود و آسمان و زمين بر او می گريند » .

 

1- الدخان /29

2- تفسير برهان، 4/161

 

حدیث 82

امام علي (ع)‌ در حديثی فرموده اند كه اين آيه در مورد ما نازل شده است.

« وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ » يعنی «‌ و او آن را كلمه ای پاينده در نسلهای بعد از خود قرار داد » . يعنی امامت در نسل حسين (ع) تا روز قيامت پاينده است.

1- الزخرف /28

2- تفسير برهان،3/293

 

حدیث 81

امام باقر (ع) اين آيه را تلاوت نمود «‌ اَنَا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ امَنوُا فِي الْحَياةِ الدّنْيا وَ يَوْمَ يَقوُمُ الْاَشْهادُ »‌. قال: « الحُسَيْنُ بْنُ عَلي (ع) قُتِلَ وَ لَمْ يُنْصَرْ بَعْدُ »‌ ثم قال: «‌وَاللهِ لَقَدْقُتِلَ قَتَلَةُ الْحُسَيْنِ (ع) وَلَمْ يُطْلَبْ بِدَمِهِ بَعْدُ»

امام باقر اين آيه را خواند « ما البته پيامبران خود و اهل ايمان را هم در دنيا ياری می دهيم و هم روز قيامت كه گواهان (به شهادت) برخيزند »‌.

فرمود:‌« ‌مقصود حسين بن علی (ع) است كه كشته شد و هنوز كسی به ياري او برنخاسته است » سپس فرمود :ی‌«‌ بخدا سوگند همۀ قاتلان امام حسين (ع) كشته شدند ، اما تاكنون كسي به خون خواهی سيدالشهداء (ع) برنخاسته است »‌.

1- الغافر /51

2- تفسير برهان، 4/101

3- براساس رواياتي خون خواه سيدالشهداء‌(ع) حضرت ولي عصر ميباشد.

 

حدیث 80

امام صادق(ع) درمورد اين آيه « فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجومِ فَقالَ اِنّي سَقيمٌ »‌ يعني «‌ پس ابراهيم نگاهس به ستارگان افكند و گفت :‌ من بيمارم »‌.

قال: « حَسِبَ فَرِأي ما يَحِلُّ بِالْحُسَيْنِ (ع) »

فقال: «‌ اِنّي سَقيمٌ لِما يَحِلُّ بِالْحُسَيْنِ (ع) »

فرمود: «‌او بر مصائبی كه بر حسين (ع) فرود می آيد انديشه نمود و گفت: من از آنچه بر حسين (ع) فرود می آيد بيمار گشته ام.»

1- الصافات / 88-89

2- العوالم، 17/ 98

 

حدیث 79

امام سجاد در مورد اين حديث « ما سَمِعْنا بِهذافي ابائِنَا الْاَوَّلينَ ، اِنَّ هذا اِلَّا اِخْتِلاقٌ » فرمود:‌ «‌ اَيُّهَا النّاسُ اَصْبَحْنا مَطْرودينَ مُشَرّدينَ مُذَوّدينَ شاسِعينَ عَنِ الْاَمْصارِ كَأنّا اَولادُ تُرْكٍ وَ كابُلٍ مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ اجْتَرَمْناهُ وَ لا مَكْروهٍ ارْتَكَبْناهُ وَ لا ثُلْمَةٍ فِي الْاسلامِ ثَلِمْناهُ ما سَمِعْنا بِهذا في ابائِنَا الْاَوّلينَ اِنْ هذَا اِلّا اِخْتِلاقْ » .

امام سجاد (ع) در مورد حديث بالا فرمود: « ای مردم ما را از ديار خود بيرون راندند ، از خانه و كاشانۀ‌ خود به دور افكندند، در سرزمينها و شهرها مورد بی توجهی و بی مهری مان قرار دادند. گويا كه ما زادگان ترك و كابل هستيم. و اين درحالی است كه نه جرم و گناهی مرتكب شده ايم ، نه كار ناخوشايندی انجام داديم . اين را ما از پدران پيشين خود نشنيديم و اين دروغ و آئينی ساختگی است ».

 

1- القصص /36

2- ص /7

3- بحارالانوار، 45/148

 

حدیث 78

پيامبر اكرم (ص) فرمود: «‌ فَطوُبي لِمَنْ كانَ مِنْ اَوْلياءِ الْحُسَيْنِ وَ شيعَتِهِ هُمْ وَ اللهِ الْفائِزوُنَ يَوْمَ الْقِيامَةِ » .

« سعادتمندی آنان كه از دوستان و پيروان حسين (ع) هستند. بخدا سوگند ايشان در قيامت پيروز و نيكبخت هستند ».

1- النور / 52

2- بحارالانوار ، 44/ 225

 

حدیث 77
امام صادق (ع) در مورد اين آيه « اَلّذينَ اُخْرِجوُا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقِّ اِلّا اَنْ يَقوُلُوا رَبَّنا اللهُ » . فرمود: « نَزَلَ في عَليٍ وَ جَعفرٍ وَ حَمزةٍ وَ جَرَتْ فِي الْحُسَيْنِ بنِ عَليٍّ (ع) وَ التَّحِيَّةُ وَ الْاِكْرامُ »‌.

امام صادق (ع) دربارۀ اين آيه « كسانی كه بنا حق از خانه و شهر خود آواره شدند فقط به خاطر آن كه می گفتند: پروردگار ما خدای يكتا است». فرمود: « اين آيه دربارۀ‌ علی و جعفر و حمزه نازل شد و در حسين بن علی تحقق يافت، بر همگی آن گرانمايگان درود و سلام باد ».

 

1- الحج / 40

2- بحارالانوار، 44/ 219

 

حدیث 76
قالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلْيٍّ عليه السلام :

[ دََخَلْتُ عَلي رَسُولِ اللهِ عليه السلام وَ عِنْدَهُ أُبَيُّ بْنُ كَعبٍ

فَقاَل لي رَسوُلُ اللهِ (‌ص) : مَرْحَباً بِكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ ؟‌ يا زَيْنَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَيْنَ !‌ اَحَدٌ غَيْرِكَ ؟‌! قالَ يا اُبَيُّ وَ الَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبيًّا اِنَّ الْحُسَيْنَ بْنِ عَليٍّ فِي السَّماءِ اَكْبَرُ مِنْهُ فِي الْاَرْضِ وَ اِنَّهُ لَمَكْتوبٌ عَنْ يَمينِ عَرْشِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ :‌مّصباحُ هديً وَ سَفينهُ النِجاةٍ وَ امامُ خيرٍ و يُمْنٍ و عِزَّ وَ فخرٍ و علمٍ وذُخْرٍ...]

امام حسين عليه السلام فرمود: « من به نزد رسول خدا (ص) رفتم در حالی كه ابی بن كعب در خدمت ايشان بود. پيامبر خدا فرمود :‌« آفرين بر تو ای اباعبدالله ! ای زيور آسمانها و زمينها ! ابی به آن حضرت عرض كرد : چگونه كسی جز شما می تواند زيور آسمانها و زمينها باشد؟ فرمود : ای ابی سوگند به آن كه مرا بحق پيامبری برانگيخت حسين بن علی در آسمان عظمت فزونتری دارد تا در زمين و درسمت راست عرش خدای عزيز و شكوهمند نوشته شده است : [ حسين ] چراغ هدايت و كشتی نجات است پيشوای نيكی و بركت و شكوه و فخر و علم و تقواست ...

عيون اخبار الرضا / 1/59- 60

 

حدیث 75
عَنِ الصّادِقِ عَليه السلام ،عَن أبيهِ  ، عَنْ جَدِّهِ عليهما السلام قالَ :‌ « جاءَ أهْلُ الْكُوفَةِ إلي عَلِيٌّ فَشَكَوْا إلَيْهِ إمْساكَ الْمَطَرِ ، وَ قالُوا لَهُ : اسْتَسْقِ لَنا فَقالَ لِلْحُسَيْنِ عليه السلام قُمْ وَ اسْتَسْقِ فَقامَ وَ حَمِدَ اللهَ وَ إثْني عَلَيْهِ وَ صَلّي عَلَي النَّبِيِّ وَ قالَ :‌اللّهُمَّ مُعْطِيَ الْخَيْراتِ ، وَ مُنْزِلَ الْبَرَكاتِ إرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْنا مِدْراراً وَ اسْقِنا غَيْثاً مُغْزاراً ، وَاسِعاً ، غَدَقاً ، مُجَلِّاً سَحّاً، سَفُوحاً ، فَجاجاً تُنَفَّسُ بِهِ الضَّعْفَ مِنْ عِبادِكَ ، وَ تُحْيي بِهِ الْمَيْتَ مِنْ بِلادِكَ آمينَ يا رَبَّ الْعالَمينَ .

فَما فَرِغَ عليه مِنْ دُعائِهِ حَتّي غاثَ اللهُ تَعالي غَيْثاً بَغْتَةً وَ أقْبَلَ أعْرابِيٌ مِنْ بَعضِ نَواحِي الْكُوفَةِ فَقالَ :‌تَرَكْتُ الْأوْدِيَهَ وَ الْاَكامَ يَمُوجُ بَعْضُها في بَعْضٍ »‌

 

امام صادق عليه السلام از پدر و جد خود نقل می كند كه فرمود:‌ « كوفيان نزد علی عليه السلام آمدند و از خشكسالی شكوه كردند و گفتند : برای ما طلب باران كن . [ اميرالمؤمنين عليه السلام ]‌ به حسين عليه السلام فرمود : برخيز و [ از خدا ]‌ درخواست باران كن . پس بپا خاست و به حمد و ثنای الهی پرداخت و بر پيامبر درود فرستاد و عرض كرد :‌ خدايا ای بخشاينده نيكويی ها و فرو فرستنده بركتها آسمان را فرمان ده تا بر ما باران بسيار ببارد ما را از ابری پربار و گسترده و پر باران و بزرگ سيراب گردان تا ناتوانی را از ميان بندگانت بزدايی و شهرهای مرده ات را زنده كنی آمين ای پرودگار جهانيان.

هنوز دعای حضرتش پايان نيافته بود كه ناگاه خدای متعال باران [شديدی] فرو فرستاد [ تا بدانجا كه ] يكی از باديه نشينان اطراف كوفه آمد و گفت : بيابان ها و تپه ها را وانهادم در حاليكه [ باران سيل آسا آن گونه جاری بود كه ] گويی آبها روی هم موج می زند.

 بحار الانوار 44/ 187

 

 

حدیث 74
يعلی عامری گويد : رسول خدا را به طعامی دعوت كردند در راه حسين عليه السلام را مشاهده فرمود : كه با كودكان سرگرم بازی است . پيامبر در برابر مردم ايستاد و دستان خود را [ برای به آغوش كشيدن حسين عليه السلام ] گشود اما كودك از اين سو به آن سو می جست و رسول خدا (ص) او را مي خنداند تا اين كه او را گرفت و يك دست زير چانه و دست ديگر بر پشت گردنش نهاد و دهان بر دهان وی گذارد و او را بوسيد و فرمود:‌

[ حُسَيْنٌ مِنّي وَ اَنَا مِنْ حُسَيْنٍ أحَبَّ اللهُ مَنْ أحَبَّ حُسَيْناً ،حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ  الْأسْباطِ .]

(‌ حسين از من است و من از حسينم خداوند دوست می دارد هر كه حسين را دوست بدارد. حسين نوه ای از نواده ها [ی پيامبران ] است .)

كامل الزيارات / 52 – 53

 

حدیث 73
امام باقر
عليه السلام فرمود: [ اُصيبَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَليهما السلام وَ وُجِدَ بِهِ ثَلاثُمِائةٍ وَ بِضْعَةٌ وَ عِشْرُونَ طَعْنَةً بِرُمْحٍ أوْ ضَرْبَةٍ بِسَيْفٍ أوْ رَمْيَةً بِسَهْمٍ فَرُوِيَ إنَّها كانَتْ كُلُّها في مُقَدَّمِهِ لِأنَّهُ كانَ لا يُوَلّي .]

( هنگامی كه آن مصائب ناگوار بر حسين عليه السلام وارد آمد بر پيكر وی بر پيكر وی سيصد و بيست و اندی ضربه نيزه و شمشير و تير يافت شد و روايت شده است كه همگی اين جراحتها از مقابل آن حضرت بوده است زيرا كه حسين عليه السلام هيچ گاه [ به دشمن ] پشت نمی كرد. )

امالي صدوق / 139

حدیث 72
 
امام صادق عليه السلام فرمود :

[ إنَّ فاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ صَلَّي الله عَلَيهِ و آله تَحْضُرُ زُوّارَ قَبْرِ ابْنِهَا الْحُسَيْنِ عَليه السلام فَتَسْتَغْفِرُ لَهُمْ ذُنُوبَهُمْ . ]

( فاطمه دختر محمد نزد زائران قبر فرزندش حسين عليه السلام حضور  می يابد و برای گناهانشان طلب آمرزش می كند. )‌

كامل الزيارات / 118

 

حدیث 71
حذيفه يمانی گويد : پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را ديدم كه دست حسين بن علی عليه السلام را گرفته و می فرمايد:

[يا ايُّهَا الناسُ هذَالحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ فَاعْرِفُوهُ فَوَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ إنَّهُ لَفِي الجَنَّةِ و مُحِبّيهِ فِي الجَنَّةِ وَ مُحِبّي مُحِبّيهِ فِي الْجَنَّةِ]

( ای مردم اين حسين بن علی عليه السلام است او را بشناسيد قسم به آن كه جانم در دست اوست او در بهشت است دوستدارانش در بهشت اند و  دوستداران دوستدارانش نيز در بهشت اند .)

امالي صدوق / 478

 

حدیث 70
حضرت امام جعفر صادق (ع) در تأويل آيۀ « يَوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ تَتْبَعَها الرّادِفَةُ » ( روزي كه لرزاننده و زلزله ای بزرگ جهان را بلرزاند و به دنبال آن حادثه دومين رخ دهد) فرمودند: « لرزاننده حسين بن علی (ع) و حادثه دومين علی بن ابی طالب (ع)است. نخستين فردی كه قبر او شكافته شود و خاك را از سر می زدايد حسين بن علی (ع) است».

 

1- النازعات / 6-7

2- تفسير برهان، 4/101

 

حدیث 69
حضرت امام جعفر صادق (ع) در مورد اين آيه « وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ » ( آن دختران زنده بگور شده پرسيده شود كه به كدامين گناه كشته شدند؟ ) فرمود:‌ « اين آيه دربارۀ امام حسين (ع) نازل شده است».

1- التكوير/ 8-9

2- العوالم، 17/ 98-99

 

حدیث 69
امام باقر (ع) فرمود:‌« قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ والدٍ وَ ما وَلَدَ: هُوَ عَلِيُّ بْنُ اَبي طالبٍ (ع) وَ ما وَلدَ: اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (ع) » .

« اين سخن خدای صاحب شوكت و بزرگی كه فرموده: سوگند به پدر و فرزندش، مقصود [ازپدر] علی بن ابی طالب (ع) و[ مقصود] از فرزند حسن و حسين (ع) هستند».

البلد/3

بحارالانوار،23/269

 

 

حدیث 68
قال ابو جعفرٍ
عليه السلام :‌ «‌ كانَ اَبي مَبْطوناً يَوْمَ قُتِلَ اَبوهُ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهُما وَ كانَ فِي الْخَيْمَةِ وَ كَنْتُ اَري مَوالينا كَيْفَ يَخْتَلِفونَ مَعَهُ يَتّبَعونَهُ بَالْماءِ . يَشُدُ عَلَي الْمَيْمَنَةِ مَرَّةِ وَ عَلَي الْمَيْسَرَةِ مَرّةِ وَ عَلَي الْقَلْبَ مَرّةً وَ نَهي رَسوُلُ اللهِ صَلّي اللهِ عَلَيهِ وَ آلهِ اَنْ يُقْتِلَ بِها الْكِلابُ لَقَدْ قُتِلَ بِالسَّيْفِ وَ السِّنانِ وَ بِالْحِجارَةِ وَ بِالْخَشَبِ وَ بِالْعَصا وَ لَقَدْ اَوْطاهُ الْخَيْلُ بَعْدَ ذلِكِ . »‌

امام باقر عليه السلام فرمود : « پدرم [ امام سجاد عليه السلام » روز شهادت پدرش [ سيدالشهدا عليه السلام ]‌ از درد شكم در رنج بود و رد خيمه به سر می برد . و من می ديدم كه چگونه دوستان ما با او [امام حسين عليه السلام ]‌ حركت می كردند و همراه حضرتش در پی آب بودند. آن حضرت گاه به سمت راست [ لشكر دشمن]‌ و گاه به سمت چپ هجوم می برد و زمانی هم بر قلب [ سپاه ]‌ می زد اما [سرانجام]  او را بدان گونه كشتند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله نهی فرمود كه سگان را هم [ بلاتوصيف ] بدان گونه بكشند : او را با شمشير و نيزه و سنگ و چوب و عصا كشتند و پس از آن هم از زير سم ستوران گذراندند.»‌

بحارالانوار 45 / 91

 

حدیث 67
عن ابی عبدالله الجدلی قال :‌«‌ دَخَلْتُ عَلَي اميرالمؤمنين عليه السلام وَ الْحسينِ عليه السلام اِلي جَنْبِهِ فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلي كَتَفِ الْحسينِ عليه السلام . ثمّ قال : اِنَّ هذا يُقْتِلُ وَ لا يَنْصُرُهُ اَحَدٌ . قالَ : قُلْتُ يا اَميرَ الْمؤمنينَ وَ اللهُ اَنّ تِلّكَ لِحَياةِ سُوءٌ . قالَ : اِنْ ذلِكَ لَكائِنٌ . »‌

ابو عبدالله جدلی گويد : « بر امير المؤمنين عليه السلام وارد شدم . حسين عليه السلام نزد ايشان بود . پس دست بر شانه حسين عليه السلام زد و فرمود: همانا اين [‌ فرزندم ] را می كشند و كسی به ياريش نمی شتابد . گفتم : ای امير مؤمنان به خدا قسم آن زندگی ناگوار است. فرمود: به درستی كه آن مقدر شده است . »

كامل الزيارات / 71

 

حدیث 66
 عَنْ اَبي عَبْداللهِ عليه السلام قال :‌«اِذا اَرَدْتَ زِيارَةَ الْحُسَيْن عليه السلام فَزُرْهُ وَ اَنْتَ كَئيبٌ حَزينٌ مَكروبٌ شُعْثاً مُغْبِراً جائعاً عَطْشاناً فَاِنَّ الْحُسينِ قُتِلَ حَزيناً مَكْروباً شُعْثاً مُغْبِراً جائعاً عَطْشاناً وَ سَلَهُ الْحَوائِجَ وَ انْصَرْفْ عَنْهُ وَ لا تَتّخِذْهُ وَطَناً . »‌

امام صادق عليه السلام فرمود: چون قصد زيارت حسين عليه السلام را كردی در حالی كه پريشان غمناك مصيبت ديده ژوليده ،‌ غم آلود ،‌ مصبيت ديده ،‌ گرسنه و تشنه ای او را زيارت كن زيرا حسين عليه السلام در حالی كشته شد كه غمگين ، مصيبت ديده ،‌ ژوليده ، غم آلود ،‌ گرسنه و تشنه بود از او حوائجت را بخواه و بازگرد . و آن [ كربلا ]‌ را وطن خود قرار مده . »

 كامل الزيارات / 131

 

 

حدیث 65
قال الصادق عليه السلام «  اِنَّ الْبُكاءَ وَ الْجَزَعَ مَكْروهٌ لِلْعَبْدِ في كُلّ ما جَزَعَ ما خَلَاالْبُكاءَ‌ عَلَي الْحُسينِ بْنِ عَليٍّ عليهما السلام فَاِنّهُ فيهِ مَاْجورٌ . »‌

امام صادق عليه فرمود : «‌ هرگونه گريه و بی تابی برای بنده در هرجا كه بی تابی كند مكروه و ناپسند است مگر گريه بر حسين بن علي عليه السلام كه پاداش و ثواب دارد .»

 كامل الزيارات / 100

 

حدیث 64
عَنِ الصّادِقِ عَنْ آبائهِ عليهم السلام قال : قالَ ابوعَبْدِاللهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيّ عليهما السلام :  «‌ اَنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ لا يَذْكُرُني مُوْمِنٌ اِلّا اسْتَعْبَرَ . »‌

امام صادق عليه السلام از آباء گرامی خود از امام حسين عليه السلام نقل می كند كه فرمود :‌ « من كشته گريه ام . هيچ مومنی مرا ياد نمی كند مگر اينكه گريان می شود.»

 امالی صدوق 118

 

حدیث 63
قال الامام سجاد عليه السلام «‌ ما مِنْ يَوْمٍ اَشَدُّ عَلي رَسولِ اللهِ صَلّي اللهِ عَلَيه وَ آلهِ وَ سَلَّمْ مِنْ يَوْمٍ اُحُدٍ قُتِلَ فيهِ عَمُّهُ حَمْزَةٍ بْنِ عَبدالمطلَبٍ اَسَدُ اللهِ وَ اَسَدُ رَسولِِهِ وَ بَعْدَهُ يَوْمَ مُوْتَةِ قُتِلَ ابْنُ عَمَّهُ جَعفر بنُ ابي طالبٍ. ثُمّ قال عليهِ السّلام :‌ وَ لا يَومِ كَيومِ الْحُسَينِ عليه السلام اَزْدَلَفٍ عَليهِ ثلاثونَ اَلْفٍ رَجُلٍ يَزْعُمونَ اَنّهمْ مِن هذهِ الْاُمّةٍ كُلُّ يَتَقََرّبُ اِلَي اللهِ عَزّوجلّ بِدَمَهِ وَ هُوَ بِاللهِ يُذَكّرهُمْ فَلا يَتّعِظونَ حَتّي قَتَلوهُ بَغْياً وَ ظُلْماً وَ عُدْواناً ... »‌

امام سجاد عليه السلام فرمود: سخت ترين روزی كه بر رسول خدا صلي الله عليه و آله گذشت روز [غزوه ] احد بود كه در آن عمويش حمزه بن عبدالمطلب – كه شير خدا و شير پيامبرش بود – كشته شد و پس از آن روز [ جنگ ]‌ موته بود كه در آن پسر عمويش جعفر بن ابی طالب كشته شد . سپس فرمود : ‌اما هيچ روزی همانند روز حسين عليه السلام نيست كه سی هزار مرد [ جنگاور ] بر او روی آوردند و می پنداشتند كه از اين امت هستند و همگی آنان با ريختن خون او به خدای عزوجل تقرب می جستند در حالی كه او خدا را به ياد آنان می آورد اما آنان پند پذير نبودند تا اينكه او را به ظلم و ستم و دشمنی كشتند . »‌

امالی صدوق / 374

 

حدیث 62
قالَ اَبوُالْحَسَنِ الرِّضا عليه السلام في حَديثٍ لِلرَّيّانِ بْنِ شَبيبٍ :‌ يَاابْنَ شَبيبٍ اِنْ كُنْتَ باكياً لِشَيٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَليٍ بْن ابي طالبٍ عَلَيهُما السَّلام فَاِنَّهُ ذُبِحَ كُما يُذْبَحُ الْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ اَهْلِ بَيِتِهِ ثَمانيةِ عَشَرَ رَجُلاً ما لَهُم فِي الْاَرضِ شَبيهونَ وَ لَقَدْ بَكَتِ السّماواتُ السَّبْعُ وَ الْاَرْضونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزّلَ اِلَي الْاَرْضِ مِنَ الْمَلائِكةِ اَرْبَعَةُ اَلافٍ لِنَصْرِهِ فَلَمْ يُوْذَنْ لَهُمْ فَهُمْ عند قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ  الي اَنْ يَقومَ الْقائِمُ فَيَكونونَ مِنْ اَنْصارِهِ وَ شِعارُهُمْ « يا لَثاراتِ الْحُسَيْنِ . »‌

امام رضا عليه السلام در ضمن حديث به ريان بن شبيب فرمود : « ای پسر شبيب ! اگر برای چيزی گريان شدی بر حسين بن علی بن ابی طالب عليهما السلام اشك ببار زيرا او را مانند گوسفند [ از پشت ] سر از پيكرش جدا ساختند و هجده مرد از خانواده او كه در زمين بی مانند بودند همراه او كشته شدند و براستی كه آسمانهای هفتگانه و زمينها در قتل او گريستند . چهار هزار فرشته برای ياری او بر زمين فرود آمدند اما اجازه نيافتند . و ايشان آشفته و غبار آلود تا قيام قائم عليه السلام نزد قبر او هستند [ و پس از ظهور ] از ياران او هستند و شعارشان خونخواهی حسين عليه السلام است . »‌

عيون اخبار الرضا عليه السلام  1/ 299

 

حدیث 61
 عَنْ سَلْمانٍ الفارسيِّ قال : كانَ الحسيْنُ عليه السلام عَلي فَخْذِ رسول الله (ص) وَ هُوَ يُقَبُّلُهُ و يَقولُ :‌ « اَنْتَ السَّيِّدُ ابْنُ السيدِ ابو السادَهِ انْتَ الْاِمامُ ابْنُ الامامِ ابوُ الْائمهِ انْتَ الْحُجَّهُ ابْنُ الْحُجَّهُ ابوُ الْحُجَّجُ تِسْعَهُ مِنْ صَلْبِكَ وَ تاسْعَهُمْ قائِمَهُمْ . »
سلمان فارسی گويد : «‌ حسين عليه السلام بر زانوی رسول خدا (ص) نشسته بود و آن حضرت او را می بوسيد و می فرمود : تو بزرگ و بزرگزاده ای و پدر بزرگوارانی تو امام و امازاده ای و پدر ائمه [ اطهار عليهم السلام] هستی تو حجت و پسر حجت هستی و پدر حجتهايی ، نُه امام از نسل تو خواهند بود كه نهمين آنها قائم ايشان [ عجل الله فرجه] است. »

المناقب 4/ 78

 

 

حدیث 60
 عَنْ اَبي عَبداللهِ عليه السلام قالَ : « قالَ عليٌ عَلَيهِ السَّلام لِلْحُسَيْنِ عليه السلام : يا اباعَبداللهِ اُسْوَهٌ اَنْتَ قَدْماً . فقالَ :‌ جُعِلْتُ فِداكَ ما حالي ؟‌ قال :‌عَلِمْتَ ما جَهِلوا وَسَيِنَتْفَعُ عالِمٌ بِما عَلِمَ . يا بَني اسْمَعْ وَ ابْصِرْ مِنْ قَبْلِ اَنْ يَاْتيكَ فَوَالّذي نَفْسي بِيَدِهِ لَيَسْفَكَنَّ بَنوُ اُميهٍ دَمَكَ ثُمَّ لايُزيلونَكَ عَن دينِكَ وَ لا يَنْسونَكَ ذِكْرَ رَبَّكَ . فَقال الْحُسينُ عليه السلام : وَ الّذي نَفْسي بِيَدَه حَسْبي اَقْرَرْتُ بِما اَنْزَلَ اللهُ وَ اَصَدُّقَ قَوْلَ نَبيّ اللهِ وَ لا اُكَذُّبُ قَوْلَ اَبي»
امام صادق عليه السلام فرمود:‌ « علي عليه السلام به حسين عليه السلام فرمود: ای اباعبدالله تو از پيش اسوه مردم بوده ای . [ حسين عليه السلام ] عرض كرد : فدايت شوم حال من چگونه است ؟‌ فرمود:‌ دانشی داری كه ايشان بدان نادان اند و زود است كه دانشمند از دانش خود بهره جويند. ای فرزندم گوش فردار و بينا باش قبل از آنكه [ واقعه ای] تو را دريابد . قسم به آن كه جانم در دست اوست بنی اميه خون تو را می ريزند، اما نمی توانند تو را از آئينت برگردانند و از ياد پروردگارت غافل سازند . حسين عليه السلام فرمود:‌ قسم به آن كه جانم در دست اوست كافی است . من بدانچه خدا فرود آورده است اقرار كردم و سخن پيامبر را دروغ نمی شمارم . »

كامل الزيارات / 72

حدیث 59
روايت شده است كه :‌ « مردی از انصار نزد حسين عليه السلام آمد و درخواست رفع نيازی كرد. آن حضرت گفت [ يا اخَا الْاَنْصارِ صُنْ وَجْهَكَ عَنْ بِذْلَهً لِلْمَسْاَلَهِ وَ ارْفَعْ حاجَتَكَ في رُقْعَةٍٍ وَ اْتِ بِها سَاُسِرُّكَ انشاءالله «‌ ای برادر انصاری ! آبرويت را از درخواست نگاهدار درخواست خود را در رقعه ای نوشته و آن را بياور به خواست خدا تو را شاد می سازم . مرد انصاری نوشت :‌ ای اباعبدالله من به فلانی پانصد دينار بدهكارم و [ درپرداخت آن ] به من اصرار می ورزد با او سخنی بگوييد تا مرا مهلت دهد تا گشايشی در كارم حاصل شود [ و بدهی خود را بپردازم ]. چون حسين عليه السلام رقعه را خواند به سرای خود رفت و كيسه ای را كه در آن هزار درهم بود بيرون آورده و به او داد و فرمود:‌ [ اَمّا خَمْسَمِائهٌ فَاقْضِ بِها عَلي دَهْرِكَ وَ لا تَرْفَعْ حاجَتَكَ اِلّا اِلي اَحَدِ ثَلاثةِ : الی ذی دين او مروه او حسب ...»

القره 1/ 180

حدیث 58
مسعده گويد : « ‌مَرَّ الْحُسَيْنُ بْنُ عَليٍّ عليهما السلام قَدْ بَسِطوا كِساءً لَهُمْ وَ الْقَوْا عَلَيْهِ كَسراً فَقالوُا :‌هَلُّمَّ يا ابْنَ رسول اللهِ فَثَنّي وَ رِكَهُ فَاْكَلَ مَعَهُمْ ثُمَّ تَلا :‌«‌ اَنَّ اللهَ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبرينَ »‌ ثم قال :‌ قَدْ اَجَبْتُكُمْ فَاْجيبوني قالوا : نَعَمْ يَا ابْنَ رَسولِ اللهِ فَقاموا مَعَهُ حَتّي اتوُا مَنْزِلَهُ فَقالَ لِلْجاريةِ :‌اُخْرُجي ما كُنْتِ تَدَّخَرينَ . »
[ حسين بن علی از كنار بينوايانی گذشت كه پارچه ای گسترده و در آن به خوردن پاره های نان خشك مشغول بودند. بينوايان گفتند:‌ بفرما ای فرزند رسول خدا ! امام بر آن سفره نشست و از آن پاره هاي نان تناول كرد و سپس اين آيه را تلاوت فرمود : « هر آينه خداوند خود بزرگ بينان را دوست ندارد . » سپس فرمود  : من دعوت شما را پذيرفتم . اينك شما هم دعوت مرا پذيرا باشيد ] و به سرای من ] گفتند : پذيرا شديم ای فرزند رسول خدا سپس برخاستند و به سرای او فرود آمدند . امام حسين عليه السلام به كنيزك خود دستور داد كه با هر آنچه در خانه است از آنان پذيرايی كند. »

بحارالانوار 44/189

حدیث 57
حضرت صادق عليه السلام فرمود :

[ دَخَلَتْ فاطِمَةُ عليها سلام عَلي رَسولِ اللهِ عَلَيهِ وَ آلهِ وَ سَلّمَ عَيْناهُ تَدْمَعُ فَسَاَلَتْهُ :‌ ما لَكَ ؟‌ فقال : اَنَّ جَبْرَئيلَ عليه السلام اخْبَرَني انَّ اُمَّتي تَقْتُلُ حُسَيْناً فَجَزَعَتْ وَ شَقَّ عَلَيْها فَاخْبَرَها بِمَنْ يَمْلِكُ مِنْ وُلدِها فَطابَتْ نَفْسُها وَ سَكَنَتْ .]
«‌ روزی فاطمه عليها السلام بر رسول خدا وارد شد . چشمان پدر را اشكبار ديد . علت را پرسيد . فرمود :‌ جبرئيل مرا آگاه ساخت كه امّتم حسين عليه السلام را می كشند. فاطمه عليها السلام سخت گريست و بی تاب شد و بر او گران آمد. [ پدر بزرگوارش ] او را آگاه ساخت كه زمامدارانی [ ائمه اطهار عليهم السلام ] از فرزندان او خواهند بود . پس فاطمه عليها سلام خشنود گشت و آرام گرفت . »

كامل الزيارات /57


 

حدیث 56
صفتهاي زيبا

امام حسین (ع): هر كس اين پنج چيز را نداشته باشد از زندگی بهره ای نمی برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقی.

 

حدیث 55
توكّل

امام حسین (ع): عزت و بی نيازی (از جايگاه خود) بيرون آمده به گردش پرداخته اند، چون با توكّل برخورد نمودند (خود را جلوه هايی از آن ديده) در آن مقيم گشتند.

 

حدیث 54
پاداش سلام

امام حسین (ع): سلام هفتاد حسنه دارد، شصت و نُه حسنه از آنِ سلام كننده و يكی از آن جوابگو است.

بحارالانوار، ج78،ص120

حدیث 53
سلام بر گناهكار

امام سجّاد(ع) از امام حسين(ع) روايت ميكند كه فرمود ابن كوّا از علي بن ابيطالب پرسيد : ای امير مؤمنان آيا بر گناهكار اين امّت نيز سلام می دهی ؟ حضرت فرمودند : خدا او را اهل توحيد می داند و تو او را اهل سلام نمی دانی ؟


 

حدیث 52
خوف از خدا

به امام حسين(ع) عرض شد بيم تو از پروردگارت چه فراوان است؟ فرمود: در روز قيامت جز آنكس كه در دنيا خوفِ خدا داشته، كسی ايمن نيست.

 

حدیث 51
مدارا كليد مشكلات

امام حسین (ع): هر كه از تدبير بازماند و از چاره ها ناتوان گردد، مدارا (كليد) مشكلات اوست.

 

حدیث 50
نيكوكارى

امام حسین (ع): شخصی پيش امام حسين(ع) اظهار داشت: اگر نيكی به نااَهل برسد تباه می شود؟ ايشان فرمودند: چنين نيست بلكه نيكوكاری همچون رگبار است كه بايد به نيك و بد برسد.

 

حدیث 49
عذر بدتر از گناه

امام حسین (ع): جمعی‌ نزد آن‌ حضرت‌ از عذرخواهی‌ عبدالله‌ بن‌ عمرو بن‌ عاص‌ از شركت‌ در جنگ‌ صفين‌ ياد می ‌كردند كه‌ حضرت‌ فرمود: چه بسا گناهی كه از عذرطلبی آن نيكوتر است.

بحار الانوار، ج‌78 ، ص128‌

 

حدیث 48
تصوير مرگ

امام حسین (ع): اگر مردم مرگ را باور می كردند و آنرا به همانگونه كه هست به نظر می آوردند دنيا ويران می گشت.

 

حدیث 47
بدي كردن و پوزش خواستن

امام حسین (ع): كاری مكن كه از آن پوزش بخواهی زيرا مؤمن نه بد ميكند و نه عذر می طلبد، و منافق هر روز بد ميكند و عذر می خواهد.

تحف العقول،ص248

حدیث 46
امربه معروف و نهي از منکر 
امام حسین (ع): شايسته نيست که انسان مؤمنی گنهکاری را ببيند و بر او انکار ننمايد .


 

حدیث 45
نشانه هاي عاقل
امام حسین (ع): عاقل با کسی که می ترسد او را دروغگو بدارد هم سخن نمی شود، از کسی که می ترسد او را رد کند درخواستی نمی کند، به کسی که می ترسد او را بفريبد تکيه نمی کند و به کسی که به اميد او اطمينانی نيست اميد نمی بندد .

 

حدیث 44
دانا کيست  ؟
امام حسین (ع): اگر همه گفتار دانا، نيکو و بحق بود، از خودپسندی در آستانه ديوانگی قرار مي گرفت. همانا دانا کسی است که حق گويی او فراوان باشد .

 

حدیث 43
ادب چيست ؟
امام حسین (ع) : ادب اين است که از خانه خود بيرون آيی و با هيچکس برخورد نکنی مگر آنکه اورا برتر از خود بينی .

 

حدیث 42
ياري در جوانمردی
امام حسین (ع): آنکس که بخشش تورا بپزيرد، تو را در جوانمردی کمک کرده است .

 

حدیث 41
شکر
امام حسین (ع) : شکرگزاری برای نعمت پيشين، نعمت تازه ای را سبب می شود .


 

حدیث 40
موارد صبر
امام حسین (ع): در مواردی که حقْ تو را ملزم می سازد ، بر آنچه نمی پسندی ، شکيبا باش و در مواردی که هوای نفس تو را فرا می خواند، از آنچه که به ناحق است و دوست ميداری ، خود را نگه دار .

 

حدیث 39
بدترين اوصاف زمامداران
امام حسین (ع): بدترين اوصاف زمامداران، ترس از دشمنان و بی رحمی بر ناتوانان و خودداری هنگام بخشش است .

 

حدیث 38
ناتوان ترين مردم
امام حسین (ع): ناتوان ترين مردم کسی است که از دعا کردن واماند و بخيل ترين مردم کسی است که از سلام کردن واماند.

 

 

حدیث 37
زيبايي مرگ (شهادت)

امام حسین (ع): مرگ ـ برای فرزند آدم ـ چونان گردنبندی است زيبا، بر گردن دختركانی نورسته.

 

 

 

 

 

 

حدیث 36
رسيدن به آرزوها

امام حسین (ع): كسی‌ كه‌ بخواهد از راه‌ گناه‌ به‌ مقصدی‌ برسد ، ديرتر به‌ آروزيش‌ می‌رسد و زودتر به‌ آنچه‌ می‌ترسد گرفتار می‌شود .

بحارالانوار، ج78،ص120

 

حدیث 35
حاجات مردم

امام حسین (ع):  آگاه‌ باشيد كه‌ يكی‌ از نعمتهای‌ الهي‌ بر شما حاجات‌ و نيازهای‌ مردم‌ به‌ شما است‌، پس‌ از اين‌ نعمتها بيزار نشويد كه‌ برمی‌گردند و به‌ جايی ديگر می‌روند.

بحارالانوار، ج78،ص121


 

حدیث 34
دوست و دشمن

امام حسین (ع): كسی‌ كه‌ تو را دوست‌ دارد، از تو انتقاد می‌كند و كسی‌ كه‌ با تو دشمنی‌ دارد، از تو تعريف‌ و تمجيد می‌كند.

بحارالانوار، ج78،ص128
 

حدیث 33
عزّت و آبرو

امام حسین (ع): وقتى‌ شنيدی‌ كه‌ كسى‌ به‌ عزت‌ و آبروی‌ مردم‌ تعرض‌ می‌كند، سعى‌ كن‌ كه‌ تو را نشناسد.

بلاغة‌ الحسين (ع)‌،ص 284

 

 

حدیث 32
فضيلت‌ چيست‌؟

از حضرت امام حسین (ع) پرسيدند فضيلت‌ چيست‌؟ فرمودند: "مالك‌ زبان‌ بودن‌ و بذل‌ نيكی‌".

بلاغة‌ الحسين (ع)‌،ص 332

 

حدیث 31
صله‌ رحم 

امام حسین (ع): آن‌ كس‌ در صله‌ رحم‌ بهتر است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خويشاوندانی‌ كه‌ با او قطع‌ رابطه‌ كرده‌اند ، دلجويی‌ و صله‌ رحم‌ نمايد.

بحارالانوار، ج78، ص121

 

حدیث 30
پاداش صبر

امام حسین (ع): خداوند رتبه‌ها و منزلهای عاليی را به‌ خاطر صبری‌ كه‌ بندگان‌ در مقابل‌ تحمل‌ ناملايمات‌ به‌ خرج‌ دهند ، به‌ آنان‌ عنايت‌ می‌فرمايد.

بحارالانوار، ج45، ص90


 

حدیث 29
رضايت و غضب الهي

امام حسین (ع): هر كس‌ كه‌ رضايت‌ الهی‌ را با غضب‌ مردم‌ بخرد، خداوند او را از مردم‌ بی ‌نياز سازد، و هر كس‌ رضايت‌ مردم‌ را با غضب‌ الهی‌ بخرد، خداوند او را نيازمند مردم‌ سازد، والسلام‌.

بحارالانوار، ج78، ص 126

 

حدیث 28
بهترين‌ ثروت

امام حسین (ع): بهترين‌ ثروت‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ وسيله‌ آن‌ آبروی‌ خود را حفظ نمايد.

 

بحارالانوار، ج44، ص 195

 

حدیث 27
غيبت

امام حسین (ع): به‌ مردى‌ كه‌ نزد حضرتش‌ غيبت‌ ديگری‌ را مى‌كرد، فرمود: "اي‌ مرد، دست‌ از غيبت‌ بردار، زيرا غيبت‌ خوراك‌ ( نان‌ خورش‌ ) سگان‌ جهنم‌ است‌".

بحارالانوار، ج78، ص 117

 

حدیث 26
آبروداري كردن

امام حسین (ع): كسى‌ كه‌ از تو حاجتى‌ خواسته‌ است‌، آبروى‌ خود را با درخواست‌ از تو ريخته‌ است‌، تو ديگر با رد كردن‌ او، آبروى‌ خود را نريز.

بحارالانوار، ج44، ص 196
 

حدیث 25
حُبّ اهل بيت(عليهم السلام)

امام حسین (ع): هر كس‌ ما را برای‌ خدا دوست‌ بدارد، روز قيامت‌ ما و او همراه‌ يكديگر اين‌ طور بر پيامبران‌ وارد خواهيم‌ شد، و انگشتان‌ خود را جفت‌ كرده‌، اشاره‌ فرمود و هر كس‌ كه‌ براي‌ دنيا ما را دوست‌ داشته‌ باشد، تنها در اين‌ دنيا است‌ كه‌ خوب‌ و بد با هم‌ مى‌باشند.

بحارالانوار، ج27، ص 84

 

حدیث 24
پذيرفتن مسئوليت

امام حسین (ع): هيچ‌ امری‌ را نپذير مگر آنكه‌ خودت‌ را شايسته ی‌ آن‌ بدانی‌.

اعيان الشيعه، ج 1،ص 621

 

حدیث 23
آز و بخشش

امام حسین (ع): حرص‌ و آز نوعی فقر روانی‌ است‌، سخاوت‌ و بخشش‌ نوعی‌ بی ‌نيازی‌ است‌ .

تاريخ يعقوبي، ج 2، ص246
 

حدیث 22
مرگ؛ عبرت ديگران

امام حسین (ع): ای‌ فرزند آدم‌، به‌ ياد آور مُردن‌ پدران‌ و فرزندانت‌ را، كجا بودند و اكنون‌ رهسپار چه‌ جايی‌ شده‌اند؟ می بينم‌ كه‌ تو نيز به‌ همين‌ زودی‌ به‌ آنان‌ خواهی‌ پيوست‌ و باعث عبرت‌ ديگران‌ خواهی‌ گشت‌.

 ارشاد القلوب‌، ج1،ص29
 

حدیث 21
بدست آوردن چهار خصلت

امام حسین (ع): هر كس‌ نزد ما آيد، حداقل‌ يكی‌ از اين‌ چهار خصلت‌ را خواهد يافت‌: برهانی متين‌ می ‌شنود، از قضاوتی عادلانه‌ برخوردار می ‌گردد، با برادری‌ سودمند و پرفايده‌ روبرو خواهد شد و ثواب‌ همنشينی با علما هم‌ خواهد برد.

بحارالانوار،ج 44، ص 195

 

حدیث 20
شيعه بودن

مردي‌ به‌ حضرتش‌ گفت‌: يا ابْن‌ رسول‌ الله‌، من‌ شيعه‌ شما هستم‌! حضرت‌ فرمود: اي‌ مرد از خدا بترس‌ و ادعا مكن‌ چيزي‌ را كه‌ خداوند تكذيب‌ نمايد و بر ادعايت‌ گناهكارت‌ شمارد. شيعيان‌ ما كسانی‌ خواهند بود كه‌ قلبشان‌ پاكيزه‌ از غل‌ و غش‌ و خيانت‌ باشد، لكن‌ تو می ‌توانی‌ ادعا كنی‌ كه‌ از علاقه‌مندان‌ و دوستداران‌ ما هستی.‌

بحارالانوار،ج 68، ص 156

 



حدیث 19
مصرف كردن ثروت
امام حسین (ع): ثروتی‌ را كه‌ داری‌ اگر به‌ مصرف‌ خودت‌ نرسانی‌ ثروت‌ مال‌ تو نيست‌، تو از آن‌ ثروت‌ هستی، بنابر اين‌ به‌ ثروت‌ خودت‌ امان‌ مده‌ و گرنه‌ او به‌ تو امان‌ نخواهد داد و پيش‌ از آنكه‌ ثروت‌، تو را به‌ مصرف‌ خود برساند تو آن‌ را به‌ مصرف‌ خويشتن‌ برسان‌ .

بحارالانوار،ج 78، ص 127


حدیث 18
زشت ترين چيزها

امام حسین (ع): براي‌ پيران‌ زشت‌تر از آن‌ نيست‌ كه‌ هوسرانی‌ كنند، برای‌ پادشاهان‌ زشت‌تر از آن‌ نيست‌ كه‌ سختگيری‌ نمايند، برای‌ افراد نجيب‌ زشت‌تر از دروغگوييی چيزی‌ نيست‌ و براى‌ علما زشت‌تر از حرص‌ و آز چيزى‌ نيست‌ .

كفاية‌ الاثر فى‌ النص‌ علي‌ الائمة‌ الاثني عشر، ص 233
 

حدیث 17
دو راهی ؛ ذلّت يا عزّت

امام حسین (ع): به‌ شما هشدار می دهم‌ اين‌ يزيد حرام‌زاده‌ پسر زنازاده‌، مرا در سر دوراهی‌ قرار داده‌ است‌: يا شمشيركشی‌ يا ذلت‌ بيعت‌ با او. امّا داشته‌ باشيد كه‌ ذلت‌ از ساحت‌ قدس‌ ما به‌ دور است‌. خدا و رسول‌ خدا و مؤمنان‌ و آن‌ دامنهای‌ پاكی‌ كه‌ ما را پرورده‌ و آن‌ دودمان‌ شريف‌ و آن‌ ذلت‌ ناپذيران‌ِ عزّتمند و آن‌ نفسهايی با عزتِ‌ نياكان‌ ما قبول ندارند كه‌ ما پيروى‌ و فرمانبردارى‌ از اين‌ افراد پست‌ را بر مرگ‌ با عزت‌ ترجيح‌ دهيم‌.

بحارالانوار،ج 45، ص 83

حدیث 16
مجادله با دو كس

امام حسین (ع): هرگز با دو كس‌ به‌ گفتگو و مجادله‌ مپرداز: يكی با افراد حليم‌ و بردبار ، ديگرى‌ با افراد نادان‌ و سفيه‌ ، زيرا افراد حليم‌ با حلم‌ و بردباريی بر تو چيره‌ گردند و افراد سفيه‌ آزارت‌ خواهند داد.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 127

 

حدیث 15
چنان كن كه می پسندی با تو آن كنند

امام حسین (ع): درباره‌ برادر مؤمنت‌ پشت‌ سر سخنيی بگو كه‌ دوست‌ داری‌ او پشت‌ سر تو بگويد.

    بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 127

 

حدیث 14
رضايت‌ مخلوق

امام حسین (ع): كسانی‌ كه‌ رضايت‌ مخلوق‌ را به‌ بهای‌ غضب‌ خالق‌ بخرند، رستگار نخواهند شد.

مقتل‌ خوارزمى‌، ج‌ 1، ص‌ 239

حدیث 13
در امان بودن در روز قيامت

امام حسین (ع): هيچ‌ كس‌ روز قيامت‌ در امان‌ نيست‌، مگر آن‌ كه‌ در دنيا خداترس‌ باشد.

بحار الانوار، ج‌ 44، ص 192

حدیث 12
قرارگيري در جايگاه ظلم

امام حسین (ع): ای مردم‌! رسول‌ خدا فرمود: هر كس‌ سلطان‌ زورگويی‌ را ببيند كه‌ حرام‌ خدا را حلال‌ نموده‌، پيمان‌ الهی‌ را مي‌شكند و با سنّت‌ و قوانين‌ رسول‌ خدا از در مخالفت‌ درآمده‌ و در ميان‌ بندگان‌ خدا، راه‌ گناه‌ و معصيت‌ و ستم‌ و دشمني را در پيش‌ می‌گيرد، ولي‌ با عمل‌ يا سخن‌ اظ‌هار مخالفت‌ نكند، بر خداوند است‌ كه‌ او را در محل‌ و جايگاه‌ آن‌ سلطان‌ ظ‌الم‌ قرار دهد.

مقتل‌ خوارزمى‌، ج‌ 1، ص‌ 234

حدیث 11
اصلاح جامعه و عمل به احكام

امام حسین (ع): خداوندا، تو آگاهی‌ كه‌ آنچه‌ انجام‌ داديم‌، نه‌ برای‌ رقابت‌ در كسب‌ جاه‌ و مقام‌ بود و نه‌ برای‌ چيزهاى‌ پوچ‌ و بيهوده‌ دنيا، بلكه‌ برای‌ اين‌ بود كه‌ نشانه‌های‌ راه‌ دينت‌ را ارائه‌ دهيم‌ و (مفاسد را) در شهرهای‌ تو اصلاح‌ كنيم‌ تا بندگان‌ مظلوم‌ تو در امنيت‌ و آسايش‌ باشند و به‌ احكام‌ تو عمل‌ كنند.

تحف‌ العقول ‌، ص‌239 

حدیث 10
 والاتر ، زيباتر و بهتر

امام حسین (ع): اگر دنيا باارزش‌ شمرده‌ شود، منزل‌ آخرت‌ و دار ثواب‌ الهی‌ باارزشتر و والاتر است‌. و اگر بدن‌ و جسم‌ انسانها براى‌ مرگ‌ آفريده‌ شده‌، به‌ خدا سوگند كشته‌ شدن‌ انسان‌ با شمشير (شهادت‌) بهتر است‌.
و اگر رزق‌ و روزى‌ موجودات‌ تقسيم‌ شده‌ و مقدّر گرديده‌، زيباتر و نيكوتر آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ در طلب‌ رزق‌ و روزي‌ كمتر حرص‌ داشته‌ باشد.
اگر جمع‌ كردن‌ اموال‌ براي‌ ترك‌ كردن‌ آن‌ است‌، چرا انسان‌ آزاده‌ نسبت‌ به‌ اين‌ چيزي‌ كه‌ ترك‌ كردنی‌ است‌ بخل‌ بورزد.

بحارالانوار، ج‌ 44، ص 374

حدیث 9
لااقل آزاده باشيد

امام حسین (ع): وای‌ بر شما ای‌ پيروان‌ آل‌ ابی‌سفيان‌، اگر دينی‌ نداريد و از معاد و روز قيامت‌ نمی‌ترسيد، پس‌ لااقل‌ در دنيا آزاده‌ و جوانمرد باشيد.

بحار الانوار، ج‌ 45، ص51

 

حدیث 8
در احوال عبادت كنندگان

امام حسین (ع): عده‌ای‌ از روی‌ طمع‌ عبادت‌ خدا می كنند، اين‌ عبادت‌ سوداگران‌ است‌، و جمعی‌ از ترس‌ بندگيی خدا می‌كنند، اين‌ عبادت‌ بردگان‌ است‌ و برخى‌ به‌ انگيزه‌ شكر خدا را عبادت‌ می كنند، اين‌ عبادت‌ آزادمردان‌ و بهترين‌ عبادتهاست.‌

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 117

حدیث 7
ستم بر چه كسي؟

 امام حسین (ع): بترس‌ از ستم‌ كردن‌ بر كسی‌ كه‌ به‌ جز خدا ياوری‌ ندارد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص 118

حدیث 6
عقل كامل

امام حسین (ع): عقل‌ كامل‌ نمی‌شود مگر با پيروی‌ از حق‌.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 127

حدیث 5
در معرض اتّهام

امام حسین (ع): همنشينی‌ با فاسقان‌ انسان‌ را در معرض‌ اتهام‌ قرار می‌دهد.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 122

حدیث 4
رهايي‌ از آتش

امام حسین (ع): گريه‌ از روی‌ ترس‌ از خدا، موجب‌ رهايی‌ از آتش‌ است‌.

مستدرك‌ الوسايل‌، ج‌ 11، ص 245

حدیث 3
كم‌خردي

امام حسین (ع): عجله‌ كردن‌، كم‌خردی‌ است.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 122

حدیث 2
نشانه‌هاي جاهل و عالم

امام حسین (ع): يكی‌ از نشانه‌های‌ جهل‌ و نادانی‌، نزاع‌ و جدال‌ با غير اهل‌ فكر است‌ از نشانه‌های‌ عالم‌، نقد سخن‌ و انديشه‌ خود و آگاهی‌ از نظرات‌ مختلف‌ است.

‌بحار الانوار، ج‌ 78، ص  119

حدیث 1
 رفع گرفتاري مؤمن

امام حسین (ع): كسی‌ كه‌ گرفتاری‌ و اندوه‌ مؤمنی را برطرف‌ كند و او را آسوده‌ كند، خداوند گرفتاری‌ و اندوه‌ دنيا و آخرت‌ را از او رفع‌ می‌كند.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 122

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط محمد |


روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع)

مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسی ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوی قاسم بن علاء همدانی وكيل امام حسن عسگری عليه السلام كه مولای ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزه‌دار و اين دعا را بخوان:

اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ.

و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است.

و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند ، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرموده‌اند ، و به اين قول درست می‌شود روايت كافی از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهری فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم...

 

 

باسمه تعالی

 

حسین علیه السلام "روح بزرگ "

 

حسین بن علی (ع) یک روح بزرگ و یک روح مقدّس است ، اساسا روح که بزرگ شد تن   به زحمت می افتد و روح که کوچک شد  تن آسایش پیدا می کند . روح کوچک  بدنبال لقمه ای  برای بدن می رود اگر چه از راه دریوزگی ، تملق و چاپلوسی باشد . روح کوچک دنبال پست و مقام می رود  ولو با گروگذاشتن ناموس باشد ، روح کوچک تن به هر ذلّت و بدبختی می دهد برای اینکه می خواهد درخانه اش فرش یا مبل داشته باشد ، آسایش داشته باشد ، خواب راحت داشته باشد امّا روح بزرگ  به تن نان جو می خوراند ، بعد هم بلندش می کند و می گوید شب زنده داری کن ، روح بزرگ وقتی که کوچکترین کوتاهی در وظیفه خودش می بیند ، به تن می گوید این سر را توی این تنور ببر تا حرارت  آن را احساس کنی و دیگر در کار یتیمان و بیوه زنان کوتاهی نکنی !

روح بزرگ آرزو می کند که در راه هدف های الهی  و  هدفهای بزرگ خودش کشته شود وفرقش شکافته  شود ،خدا را شکر می کند.

روح وقتی که بزرگ شد ، خواه ناخواه باید در روز عاشورا  سیصد زخم بر بدنش وارد شود .آن تنی که در زیر سم اسبها لگد مال می شود جریمه یک  روح بزرگ را می دهد ، جریمه یک حماسه را می دهد ، جریمه حق پرستی را می دهد ، جریمه روح شهید را می دهد .

حسین یک شخصیت حماسی است امّا حماسه انسانیت ، حماسه بشریت ، نه حماسه قومیّت .

سخن حسین ، عمل حسین ، حادثه حسین ، روح حسین ، همه چیز حسین هیجان است .تحریک است درس است ، القاء نیروست .

حسین را یک روز کشتند و سر او را از بدن جدا کردند ، امام حسین که فقط این تن نیست ، حسین که مثل من و شما نیست ، حسین یک مکتب است  و بعد از مرگش زنده تر میشود. تربت حسین کعبه صاحب دلان است زینب هم به یزید همین ها را گفت ، گفت اشتباه کردی هر نقشه ای که  داری به کار ببر ولی مطمئن باش تو نمی توانی برادر مرا بکشی و بمیرانی ، برادر من زندگی اش طور  دیگر است او نمرد بلکه زنده تر شد. داستان کربلا ، نمایشگاهی است از عظمت و علو بشریت ، از رفعت بشریت ، نمایشگاه معالی و مکارم  انسانیت است ، سراسر حماسه است ، عظمت و شجاعت و حق خواهی وحق پرستی در آن موج می زند .شهادت حسین بن علی (ع) حیات تازه ای در عالم اسلام دمید. کلید شخصیت حسین حماسه است ، شور است ، عظمت است ، صلابت است ، شدن است ، ایستادگی است ، حق پرستی است.حسین بن علی (ع) یک سوژه بزرگ است ، سوژه ای برای امر به معروف و نهی از منکر ، برای اقامه نماز ، برای زنده کردن اسلام ، برای اینکه احساسات و عواطف عالیه اسلامی در وجود  ما احیاء شود.

امام حسین (ع)فرمودند :                          

ایها الناس در دنیا بجز خدا چیزی پیدا نمی شود که این ارزش را داشته باشد که شما جان و نفس خودتان را به آن بفروشید ، خودتان را نفروشید ،آزاد مرد باشید ، خود فروش نباشید .به من می گویند نرو ، ولی خواهم  رفت ، می گویید کشته می شود ، مگر مردن برای یک جوانمرد ننگ است ؟ 

 مردن آن وقت ننگ است که هدف انسان معصیت باشد و بخواهد برای آقایی و ریاست کشته شود که می گویند به هدفش نرسید ، اما برای آن کسی که برای اعلای کلمه حق و در راه حق کشته می شود  که ننگ نیست چرا که در راهی قدم بر می دارد که صالحین و شایستگان بندگان خدا قدم برداشته اند .

مردن با عزّت و شرافت از زندگی با ذلّت بهتر است .من مردن را برای خودم سعادت  و زندگی با ستمگران را موجب هلاکت می بینم .

به خدا قسم که من هرگز نه دست ذلّت به شما می دهم و نه مثل بردگان فرارمی کنم ، مردانه مقاومت می کنم تا کشته شوم.

آیا من تن به ذلّت می دهم ؟ هیهات که ما زیر بار ذلّت برویم !

ما تن خود را در جلوی شمشیر ها قرار می دهیم ولی روح  خودمان را در جلوی شمشیر ذلّت هرگز فرود نمی آوریم .خدای من که در راه رضای او قدم بر می دارم راضی نیست  و می گوید نکن  ، پیغمبر که وابسته به مکتب او هستم می گوید نکن ، آن دامن هایی که من در آنها بزرگ شده ام ، دامن علی که رو ی زانوی او نشسته ام می گوید تن به ذلّت نده.

صفاتی  که از حضرت اباعبدا... (ع) در روز عاشورا ظهورکرد عبارت بود از :

1.شجاعت بدنی

2.قوّت قلب و شجاعت روحی

3.ایمان کامل به خدا و پیغمبر و اسلام

4.صبر و تحمل عجیب

5.رضا و تسلیم

6.حفظ تعادل و هیجان بیجا نکردن و یک سخن سبک نگفتن نه خودش و نه اصحابش

7..کرم و بزرگواری و گذشت

8.فداکاری و فدا دادن

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط محمد |


                              

به گذشته ی پر مشقت خویش می اندیشید، به یادش می افتاد که چه روزهای تلخ و پرمرارتی را پشت سر گذاشته ،روز هایی که حتی قادر نبود قوت روزانه ی زن و کودکان معصومش را فراهم نماید. با خود فکر می کرد که چگونه یک جمله ی کوتاه _ فقط یک جمله_ که در سه نوبت پرده ی گوشش را نواخت،به روحش نیرو داد و مسیر زندگانیش را عوض کرد، و اوو خانواده اش را از فقر و نکبتی که گرفتار آن بودند نجات داد.او یکی از صحابه ی رسول اکرم بود. فقرو تنگدستی بر او چیره شده بود. در یک روز که حس کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده، با مشورت پیشنهاد زنش تصمیم گرفت برود، و وضع خود را برای رسول اکرم شرح دهد، و از آن حضرت استمداد مالی کند.

با همین نیت رفت، ولی قبل از آنکه حاجت خود را بگوید این جمله از زبان رسول اکرم به گوشش خورد:))هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم، ولی اگر کسی بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند،خداوند او را بی نیاز می کند)).آن روز چیزی نگفت،و به خانه ی خویش برگشت.باز با هیولای مهیب فقر که همچنان بر خانه اش سایه افکنده بود روبرو شد، ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس رسول اکرم حاضر شد،آن روز هم همان جمله را ازرسول اکرم شنید  :))هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم،  ولی اگر کسی بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش  مخلوقی دراز نکند،خداوند او را بی نیاز می کند.)). این دفعه نیز بدون اینکه حاجت خود را بگوید،به خانه ی خویش برگشت. و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعیف و بیچاره و ناتوان می دید ، برای سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اکرم رفت، باز هم لبهای رسول اکرم به حرکت آمد،و با همان آهنگ_که به دل قوت و به روح اطمینان می بخشید_همان جمله را تکرار کرد.

این بار که آن جمله را شنید، اطمینان بیشتری در قلب خود احساس کرد.

حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است.

وقتی که خارج شد با قدم های مطمئنتری راه می رفت. با خود فکر

می کرد که دیگر هرگز به دنبال کمک و مساعدت بندگان نخواهم رفت.

به خدا تکیه می کنم و از نیرو و استعدادی که در وجود خودم به ودیعت گذاشته شده استفاده می کنم. و از او می خواهم که مرا در کاری که پیش می گیرم موفق گرداند و مرا بی نیاز سازد.

با خودش فکر کرد که از من چه کاری ساخته است؟به نظرش رسید

فعلا  این قدراز او ساخته است که برود به صحرا و هیزمی جمع کند و

بیاورد و بفروشد.   رفت و تیشه ای پیدا کرد به صحرا رفت،هیزمی

جمع کرد و فروخت. لذت حاصل دست رنج خویش را چشید.

روزهای دیگر به این کار ادامه داد ،تا تدریجا ً توانست از همین پول برای خود تیشه و سایر وسایل کار را بخرد. باز هم به کار خود ادامه داد

تا صاحب سرمایه و غلامانی شد.

روزی رسول اکرم به او رسید و تبسم کنان فرمود)):نگفتم، هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می دهیم ، ولی اگر بی نیازی بورزد خداوند

او را بی نیاز می کند.))

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط محمد |


شخصی با هیجان و اضطراب ، به حضور امام صادق (ع )آمد و گفت:

((درباره ی من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد ، که خیلی فقیر و تنگدستم.))

امام: ((هرگز دعا نمی کنم.))

_ ((چرا دعا نمی کنید؟!!))

((برای اینکه خداوند راهی برای اینکار معین کرده است ، خداوند امر کرده که روزی را پی جویی کنید ، و طلب نمایید . اما تو می خواهی در خانه ی خود بنشینی ، و با دعا روزی را به خانه ی خود بکشانی !))

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط محمد |


همینکه رسول اکرم و اصحاب و یاران از مرکب ها فرود آمدند ، و

بارها را بر زمین نهادند ، تصمیم جمعیت بر این شد که برای غذا گوسفندی را ذبح و آماده کنند .

یکی از اصحاب گفت:(( سر بریدن گوسفند با من . ))

دیگری:(( کندن پوست آن با من . ))

سومی :(( پختن گوشت آن با من . ))

چهارمی: . . .

رسول اکرم:(( جمع کردن هیزم از صحراء با من . ))

جمعیت:(( یا رسول الله شما زحمت نکشید و راحت بنشینید ، ما خودمان با کمال افتخار همه ی این کارها را می کنیم . ))

رسول اکرم):( می دانم که شما می کنید ، ولی خدا دوست نمی دارد

بنده اش را در میان یارانش با وضعی متمایز ببیند که ، برای خود نسبت به دیگران امتیازی قائل شده باشد .))

سپس به طرف صحراء رفت . و مقدار لازم خار و خاشاک از صحراء

جمع کرد و آورد .      

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط محمد |


علی "علیه السلام" هنگامی که به سوی کوفه می آمد ، وارد شهر انبار شد که مردمش ایرانی بودند .

کدخدایان و کشاورزان ایرانی خرسند بودند که خلیفه ی محبوب شان از شهر آنها عبور می کند ، به استقبالش شتافتند ، هنگامی که مرکب علی به راه افتاد ، آنها در جلو مرکب علی (ع) شروع کردند به دویدن . علی آنها را طلبید و پرسید: ((چرا می دوید ، این چه کاری است که می کنید؟!)) .

این یک نوعی احترام است که ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام خود می کنیم.

این سنت و یک نوع ادبی است که در میان ما معمول بوده است .

(( اینکار شما را در دنیا به رنج می اندازد ، و در آخرت به شقاوت می کشاند. همیشه از این گونه کارها که شما را پست و خار می کند خودداری کنید. بعلاوه این کارها چه فایده ای به حال آن افراد دارد؟ ))

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط محمد |


 

امام باقر، محمد بن علی بن الحسین ((ع))، لقبش ((باقر)) است. باقریعنی شکافنده. به آن حضرت (( باقرالعلوم )) می گفتند ، یعنی شکافنده ی دانشها .

مردی مسیحی ، به صورت سخریه و استهزاء ، کلمه ی(( باقر))را تصحیف کرد به کلمه ی (( بقر )) _یعنی گاو_به آن حضرت گفت : (( انت بقر )) یعنی تو گاوی.

امام بدون آنکه از خود ناراحتی نشان بدهد و اظهار عصبانیت کند ، با کمال سادگی گفت : (( نه ، من بقر نیستم من باقرم.))

مسیحی : (( تو پسر زنی هستی که آشپز بود.))

_(( شغلش این بود ، عار و ننگی محصوب نمی شود.))

_(( مادرت سیاه و بی شرم و بد زبان بود.))

_(( اگراین نسبت ها که به مادرم می دهی راست است ، خداوند او را بیامرزد و از گناهش بگذرد. و اگر دروغ است ، از گناه تو بگذرد که دروغ  و افترا بستی.))

مشاهده ی این همه حلم ، از مردی که قادر بود همه گونه موجبات آذار یک مرد خارج از دین اسلام را فراهم آورد، کافی بود که انقلابی درروحیه ی مرد مسیحی ایجاد نماید ، و او را به سوی اسلام بکشاند .

مرد مسیحی بعدأ مسلمان شد .

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط محمد |


همیشه دلتنگت خواهم ماند...

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط محمد |


یکی بود یکی نبود

يه روزی از روزا

با يه دختری آشنا شدم.

اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود.

يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم.

ولی کم کم خيلی بهش عادت کردم.

واسم با ديگران متفاوت بود.

عاشقش شدم.

عشق اولم بود.

نمی دونستم چه جوری بهش بگم.

چه جوری نشون بدم

که دوستش دارم.

روز ها گذشت.

من هم هر کاری که می تونستم می کردم

که بهش نشون بدم که دوستش دارم.

يه روز قلبمو تقديمش کردم٬ قلبمو پس داد!

دختر عجيبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود.

همين جور عاشقش موندم...

يه روز اومد گفت:

" اين دوستمه اسمش سعيد هست."

يهو يه چيزی قلبمو فشار داد.

بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم:

"خوشبختم."

ديگه چيزی از دلم نمونده بود.

اون لبخند از ته دل نبود.

فقط ماهيچه های صورتم بودن که به صورت يک لبخند شکل گرفته بودند.

که باز هم ناراحت نشه!

يه روز درحالی که گريه می کرد به خونم اومد و گفت:

"با هم جرو بحثمون شده. می تونم پيشت بمونم؟"

با اين حال که می دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد بکشه و جيک نزنه٬

لبخند زدم و گفتم:

"بله که می تونی."

بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه تا آروم بشه...

چندين ماه گذشت...

يه روز بهم زنگ زد و گفت:

"پنجشنبه هفته ی ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو کی بيارم خونتون بهت بدم؟"

ديگه نمی فهميدم چی ميگه.

منگ شده بودم.

يهو ديدم داره ميگه:

"... کوشي؟ الوووووو...."

گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر."

گفت: "تو هميشه وقتی با من حرف می زنی ميری تو فکر!"

گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده."

....

اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم.

ياد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم.

خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم.

فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.

خودش بود. بازم سر ساعت!

در رو باز کردم.

به چشماش زل زدم.

هنوزم عاشقش بودم. ولی ...

گفت:

"يوهو. کجايی؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه می بينمت."

تا پنجشنبه بياد٬‌ نمی دونم چه جوری زندگی کردم.

همه چيز واسم مثل جهنم بود.

نمی تونستم تحمل کنم.

به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.

دوست داشتم برم بالای يه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم.

....

پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم.

به سالن که رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم.

چقدر زيبا شده بود.

اومد جلو و بهم گفت:

"خوش اومدی امين. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش بگذره."

دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم:

"نه. اومدم اين کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من هستی. منو يادت نره!"

گونش رو بوسيدم و گفتم:

"خداحافظ!"

حالا اين من بودم و تنهاي

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط محمد |


با سلام خدمت همه کسانی که اومدن تو این وبلاگ
من این وبلاگ رو درست کردم تا حرفای دلمو توش بزنم از شما هم نظر و راهنمائی بخوام
حلا هرکی هستی واز هرکجا و با هر سلیقه ای...
اولین حرفم با عاشقاست یا حدافل اوناییکه فکر می کنن عاشقن
عشق چیه - چه جوریه - چه رنگیه و چه... شما که عاشق شدید به ما هم بگید؟
میدونید من واسه چی این سوالا رو نوشتم؟
من ترم اول دانشگاهم(ترم بهمن) و مث اکثر شما که دانشگاه رفتید (مخصوصا پسرا) یه احساس خاصی داره کلاسای مختلط و داستان من از اینجا شروع شد.تو کلاس یه دختر رو دیدم(نمیگم باهاش آشنا شدم چون فقط دو بار با هم سلام علیک کردیم)
روز اول تو کلاس با هم بلوتوث بازی کردیم ولی دیگه این کارو نکرد نمیدونم چرا؟
حالا حس می کنم که نسبت به اون یه احساسی دارم .نمیدونم این احساس عشق یا هوس
خودم میگم هیچکدوم نیست به دو دلیل:
۱.مگه میشه فقط از روی ظاهر آدم عاشق بشه (عاشق واقعی)بدون شناخت روحیات طرف
۲.هوس هم نیست چون از اون دختر قشنگتر و زیباتر زیاد دیدم که نسبت به هیچکدومشون این احساسو نداشتم!
حالا آی عاشقا که به عشقدون رسیدید مارو هم راهنمائی کنید
فرق عشق و هوس چیه ؟
واسم نظر بزارید تا نظرائی رو که جور در اومد با اسم خودتون تو وبلاگ بزارم
مرسی

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط محمد |


 

به نظر من هنوز زوده خیلی هم زوده که من برم به اون دختر خانوم بگم به چند دلیل

مثلآ من هنوز یه شناخت نسبی هم درباره اون ندارم و یا حتی نسبت به احساس خودم هم هنوز شناخت کافی ندارم و در مورد اون هم به همین ترتیب چون اون هم هنوز منو نشناخته (حتی شاید در حد اسم و فامیل) ومن یهو برم بهش بگم می خوام با شما ارتباط برقرار کنم شاید از روی شناخت نادرست جوابی بده که بعدا نتونه هیچ کاریش کنه(اگه بگه آره شاید بعدا به این نتیجه برسیم که عشقی در کار نبوده و احساسات جفتمون لگد مال بشه ‌‌‌و اگه بگه نه شاید بعدا نظرش عوض بشه ویه سری مشکلات دیگه پدید بیاد ) و یه چیز دیگه که احتمالآ به اون عمل کنم یه کاری بکنم به قول *محمد* که اونا بیان دنبال من و خواستار ارتباط با من باشن وفعلا تنها کار درس خوندنه فقط این جوری میشه خودمو بهش نشون بدم(اگه راه دیگه ای به نظرتون میرسه بگین ؟)

ودر آخر اگه این خانوم قسمت ما باشه خدا کنه زودتر بهش برسم و انشا الله همه به قسمتشون برسن

منتظر نظرات صمیمانه شما هستم

اما چیزی که می خوام در مورد اون صحبت کنم اینکه چه جوری باهاش ارتباط برقرار کنم

تا بهتر بتونم اونو بشناشم وشاید مث نظر * ایکس * اصلا از قیافم خوشش نیاد!!!!

و شاید نظرمو در مورد خودش بهش گفتم البته فقط شاید . در این مورد دو دلم چون فکر می کنم هنوز زود وشاید مدت زمان باید بگذره

خوشحال میشم نظرتونو در این مورد هم بدونم با توجه به اینکه یادتون نره من تازه اونو دیدم و تازه ترم اول که باهم همکلاسیم و مسائلی که تو کلام اول به اونا اشاره کردم

در ضمن نمی خوام که فکر کنه من یه دختر بازم(وجدانم هم نیستم ) و فقط اونو واسه دوستی برای یه مدت کوتاه می خوام و بعد....

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط محمد |


ذکاوت گفت:بیاید بازی کنیم مثلا قایم موشک
دیوانگی فریاد زد:آره قبوله . من چشم میذارم!(چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگرده همه قبول کردند دیوانگی چشمایش را بست و شروع کرد به شمردن یک دو سه ....همه به دنبال جایی بودند تا قائم بشوند
نظافت به میان ابرها رفت وهوس به مرکز زمین رهسپار شد.دروغ که میگفت به اعماق کویر خواهد رفت به اعماق دریا رفت.طعم داخل سیب سرخی رفت حسادت به داخل یه چاه عمیق رفت
آرام آرام همه پنهان شده بودندودیوانگی همچنان می شمارد.هفتادوسه هفتادوچهار...
اما عشق هنوز جایی پیدا نکرده بود.معطل بود ونمیدانست به کجا برود تعجبی هم ندارد پنهان کردن عشق خیلی سخت است.دیوانگی داشت به صد می رسید که عشق پرید وسط یه دسته گل رزوآرام نشست.دیوانگی فریاد زد.دارم میام دارم میام ....



همان اول تنبلی را پیدا کرد.تنبلی اصلا تلاشی برای قائم شدن نکرده بود!
بعد نظافت راپیدا کردوخلاصه سپس نوبت به دیگران رسید واما از عشق خبری نبود
دیوانگی خسته شده بودکه حسادت حسودیش گرفته بود آرام درگوش او گفت:عشق پشت گل رز مخفی شده!دیوانگی با هیجان زیادی یه شاخه از درخت کندوآنرا به قدرت به داخل گل ها فرو کرد.صدای نالهای بلند شد.عشق از پشت شاخه ها بیرون آمد.دستهایش را جلوی صورتش گرفته بودواز میان انگشتهایش خون می چکید
شاخه درخت چشمای عشق را کور کرده بود.
دیوانگی که بدجوری ترسیده بود با شرمندگی گفت:حالا من چیکار کنم؟چطور جبران کنم؟
عشق جواب داد:مهم نیست دوست من تو دیگه نمی تونی کاری بکنی.فقط می خوام ازت خواهش کنم از این به بعد یار من باشی همه جا همراه من باش تا راه را گم نکنم
واز همان روز تا همیشه عشق ودیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدمهایی عاشق سرک می کشند

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط محمد |


سلام

این شعرو تو وبلاگی خوندم الان اسم وبلاگشون یادم نیست و بعدش رفتم تو یه سایت شعر و پیداش کردم.خیلی قشنگه.وحرفای دل خودمو میزنه.امیدوارم لذت ببرین

دست گذاشتم رو یکی که یک فشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، یا شاعرن یا نقاشن
یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن
یا که مجنون می شنو تو کوچه ها جار می زنن
دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست
سر بودم از خیلیا و لایقم نمی دونست
دست گذاشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن
همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن
دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه
شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه
دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله
کمترین شعری که تو می شنوی از اون غزله
دست گذلشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره
خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره
دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن
مردشن ، دیوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین
همه جورشو داره ، هم عجیبن ، هم عادین
دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه
ظاهرش گندمیه ، به چشمم اما کیمیا
دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز
کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسی که می خواد اونو ، باختنه
دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره
من تو پاییزم و اون اهل یه جا ، تو بهاره
دست گذاشتم رو یکی که شعرمو گوش می کنه
آخرین بیت و می خونه و فراموش می کنه
دست گذاشتم رو یکی که کهکشون ، قایقشه
انقدر دوسش دارن ، هر کی خوبه ، عاشقشه
دست گذاشتن رو یکی که خندشم نفس داره
تو تمام نقشه های خوب دنیا دس داره
دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه
ولی هر کسی رو که تو نشون بدی ، می گه کمه
دست گذاشتم رو یکی ، ما رو چه به فرشته ها
برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها
دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش می گیره
اینا رو دلم می گه ، می گه و بعدش می میره
دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست
توی اینجور بازیا ، خوب همیشه اراده نیست
می نویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی ذارم
ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مث تو قصه ها ، از یادم اونو ببرم
ولی دست ، عاقلتر مونده روی همین یکی
چرا من بذارمش رو سر و چشام ،

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط محمد |



من 2 نفرو تو زندگیم دوست دارم . . . . . اولیش تویی . . . . . دنبال چی میگردی؟ دومی نداره، فقط تویی!! _ _ _ _ _ _ _ _


m a: دوري عشق هاي كوچك را از بين ميبره ولي به عشق هاي بزرگ عظمت مي بخشه مثل باد كه كبريت را خاموش مي كنه ولي شعله هاي آتيش را بزرگتر ميكنه

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط محمد |


محمد میخوام بگم که این دنیا دیگه پر از گناه نیست


بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
BAHAR20


لینک روزانه

خود محمد...
فرشته بیکار
تو که میدانستی عشق تنها دلیل زندگی ام بود
حرف های دل خود محمد
خیلی دلم گرفته
غم من کهنه است
عشق فقط برای خدا باید باشدعشق فقط برای خدا باید باشد
گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را مي طلبد
دفتر عشق
عشق واقعی خداست
عشق واقعی
جملات بزرگ از امامان و دانشمندان
بازم داستان عشق
من میگم
قرانی
خرگوش وسینه خانم
ولادت وشهادت امام حسین(ع)
بانک حدیث
داستان دیوانگی وعشق
بهش چی بگم؟
دختر عجيبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود
اشک یتیم
امام باقرو مرد مسیحی
در رکاب خلیفه
غذای دسته جمعی
مردی که کمک خواست
خواهش دعا
عشق و هوس
طیفکان
مادر
آرشیو پیوندهای روزانه


آرشیو مطالب

هفته سوم آبان 1388

هفته دوم آبان 1388

هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386


Categories

دوست یابی


لینک دوستان

اقبال & محمد
دفتر عشق
یه دلواپس
مرام ومعرفت
یک تی
عشق من
سارای
عشق سامان
دخترها
توحید..... در شب کرد تنها
اتاق زیر شیروانی
فرناز
داستان یک عشق
عاشقانه زیستن(aida)
رسم زمانه
شیدا1369
عشق پاییزی
ابی به رنگ اسمون
لیست وبلاگ های فارسی
انواع سوالات امتحانی دانشگاها و.
به زندگی لبخند بزن
دختران آبی پوش
عشق نافرجام عشق گمگشته
اس ام اس و تصاویر(میترا)
طاها
فاطمه
مسافر(مهتاب)
ندا
برای بهترینم
کرماشان دیار خوش نیشان
حرف های نگفته
كي مي آيي؟
كوچه گرد
طـــراح قـــالــب
*احساسی ترین نوشته ها*
کد نوحه برای وبلاگ
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
free cod music Weblog
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید بلاگفا


فالنامه

FreeCod Fall Hafez





Design by : Bahar20


تماس با مدیریت وبلاگ:09366084900
ورود به كنترل پنل وبلاگ